نگاهی به پوشاک شهری در دهه هفتاد
جامه پوش: دهه ۱۳۷۰ را میتوان از نظر پوشش و ظاهر، دوران گذار در تاریخ اجتماعی ایران دانست؛ دورهای که با پایان جنگ آغاز شد، اما همچنان زیر سایهی ناامنیهای اقتصادی، نظارتهای فرهنگی و تغییرات اجتماعی قرار داشت. میتوان گفت دههی ۱۳۷۰، نقطهی میانی تاریخی، بین فضای بحرانزدهی دههی ۶۰ و مصرفگرایی دههی ۸۰ بود.
۱۳۷۰ تا ۱۳۷۳ شمسی؛ سال های خاکستری و محافظهکاری
در آغاز دهه، مد در حصار پیامدهای اقتصاد جنگزده و هنجارهای سختگیرانهی فرهنگی قرار داشت. پوشاک اغلب کاربردی و یکدست، رنگها تیره، برشها ساده و پارچهها اغلب تولید داخلی و فاقد تنوع بود. اما یکی از اتفاقات مهم این دهه انحلال کمیتهها بود. کمیتههای انقلاب اسلامی که پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران وظیفهی نظارت بر «امر به معروف و نهی از منکر» از جمله حجاب را برعهده داشتند، عملاً در اوایل دههی ۱۳۷۰ خورشیدی منحل و ادغام شدند. در سال ۱۳۷۰، این کمیتهها در قالب نیروی «یگان انتظامی فرماندهی کل نیروی انتظامی» تجمیع شدند.
شاخصهها:
- رنگها: مشکی، سرمهای، قهوهای تیره
- پارچهها: گاباردین پلیویسکوز بروجرد، کتان ضخیم
- فرمها: مانتوهای اورسایز با آستین خفاشی و جیبهای بزرگ، شلوار جین راسته
در تحلیل وبسایت « Tappersia» از پوشش دههی ۱۹۹۰ ایران آمده است:
«زنان ایرانی با مانتوهای گشاد، روسریهای رنگی و جینهای ساده، نوعی تنوع خاموش و محافظهکارانه را در فضای عمومی پدید آوردند» (۲۰۲۰ م.).
این سادگی، نه از سر بیسلیقگی که حاصل همزمانی الزامات فرهنگی و اقتصادی بود. لباس، هنوز بیشتر پیرو قوانین اجتماعی بود تا ابزاری برای ابراز هویت فردی!

۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ شمسی؛ میانه دهه هفتاد و جسارت
میانه دهه، با تغییرات نسبی در فضای سیاسی و اجتماعی، نشانههایی از آزادی نسبی در انتخاب لباس نمایان شد. از یکسو، نسلی متولد نیمهی دوم دههی ۵۰ و اوایل دههی ۶۰ حالا وارد دانشگاه و بازار کار شده بود، و از سوی دیگر، بازار تولید داخلی و قاچاق، تنوع بیشتری از جنس و فرم را در دسترس قرار داده بود.
ویژگیهای غالب این دوره:
- رنگها: زرشکی، بنفش بادمجانی، سبز زیتونی
- پارچهها: کرپ «کالیفرنیا»، جین ترک، مخمل کبریتی
- برشها: مانتوهای A-Line کمردار، شلوارهای بگی، کتهای مردانهی مخمل
بازار خیابان جمهوری تهران یا فروشگاههای میدان سعدی اصفهان در این سالها به وضوح آینهی این تغییر تدریجی بودند: رنگها بازمیگشتند، فرمها کمی نرمتر میشدند، و مد، آهسته اما پیوسته به خیابان جان میداد. در دوران میانی تا پایان دههی ۱۳۷۰ شمسی، پوشش زنان شهری، به ویژه در فیلمها و رسانههای تصویری، تحول چشمگیری را تجربه کرد. مانتوها کوتاهتر شدند، تزیینات ظریفتر به کار رفت، یقهدوزی و برشهای جدید (مانند چاک و حذف برخی دکمهها) وارد صحنهی عمومی شدند و این نشانهای از پیگیری جسارت در چارچوب حجاب رسمی بود.
«از دههی ۷۰ به بعد، تحول قابلتوجهی در پوشش زنان جامعه ایرانی رخ داد: کوتاه شدن قد مانتوها، افزایش تزیینات، مدلهای جدید و حتی حذف دکمهها و استفاده از چاکهای کاربردی، نمونههایی از این تحولات بودند»

۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹ شمسی: فرم، رنگ و بازتعریف هویت
با گسترش دسترسی غیر مجاز به ماهواره، نوارهای ویدیویی و کلیپهای MTV، نگاه بصری جامعهی شهری تغییر محسوسی کرد. پوشاک در این دوران، از یک الزام اجتماعی، به ابزار شکلگیری هویت فردی تبدیل شد.
شاخصهای بارز این دوره:
- رنگها: قرمز ، نارنجی سوخته، زرد خردلی، آبی لاجوردی، کرم، در حالیکه همچنان رنگهای تیره کاربردی و محبوب بودند.
- پارچهها: کرپ باربی، جینهای لایتواش، تریکوهای چاپدار
- برشها: مانتوهای بالاتنه چسبان با دامنهای کلوش، شلوارهای بوتکات ( از اواخر ۱۳۷۸)، برش مانتوهایی که به مانتو خفاشی نیز مشهور شدند (مطلب تحولات مانتو در ایران به این مدل پوشش پرداخته است.) از اواخر دههی هفتاد شمسی میان قشر جوان و متوسط رو به بالای جامعه محبوب شد.
این سالها با کاهش نسبی سختگیریهای اجتماعی و فاصله گرفتن از روزهای پر التهاب انقلاب ۵۷ و جنگ ایران و عراق، فرصتی شد برای رشد سینمایی که به دغدغههای جوانان، عشق و البته طغیان نسل جوان میپرداخت. (همچون فیلم پر سر و صدای آواز قو به کارگردانی سعید اسدی-۱۳۷۹ ه.ش)
همچنین در تحلیل فیلم «لیلا» توسط مجلهی Offscreen، گرچه اشارهای مستقیم به پوشش به عنوان ابزار هویت زنانه نشده، اما فرم بصری، استفادهی نمادین از رنگ قرمز و تمرکز بر درونیات شخصیت لیلا، حکایت از آن دارند که لباس و تصویر زن در فیلم، نشاندهندهی لایههایی از وضعیت روانی، طبقهی اجتماعی و شکاف میان سنت و مدرنیته است.
همچنین در این دوره، رنگ و فرم لباس از یک انتخاب محافظهکارانه و کاربردی، به بیانی نمادین از وضعیت روانی، جایگاه اجتماعی و حتی تفاوتی در برابر ساختارهای مسلط تبدیل شد. زنان در فیلمها، خیابانها و حتی دانشگاهها، با تغییراتی در سبک پوشش خود به بازتعریف فردیت و هویت بصریشان پرداختند. پوشش زنان در آن سالها نهتنها امری زیباییشناختی، بلکه خوانشی فرهنگی، سیاسی و جنسیتی از شرایط ایران در حال گذار از سالهای ابتدایی انقلاب ۵۷ است.
در مقالهی تحلیلی «رنگها قصه میگویند» در رسانهی «سلام سینما-۱۴۰۰) این گذار بصری در تحلیل پوشش شخصیت اصلی فیلم دو زن (تهمینه میلانی، ۱۳۷۷) مورد بررسی قرار گرفته است. «رنگهای خنثی و تیرهای که در نیمهی دوم فیلم جایگزین پوشش شاد و زندهی زن جوان ابتدای فیلم شدهاند، تنها عناصر زیباییشناختی نیستند؛ بلکه نشانگر تغییراتی در روان، تجربهی خشونت ساختاری و فرود رفتن زن از جایگاه اجتماعی مستقل به حاشیهای پنهان و آسیبپذیر هستند.»
خردهفرهنگها و زبان مد خیابانی در دههی هفتاد
مد در خیابانهای دههی ۷۰، به ابزاری برای تعریف خردهفرهنگها تبدیل شد. جوانان با گرایشهای مختلف، از سبک پوشش برای اعلام حضور فرهنگی خود استفاده میکردند.
- راک_متال: تیشرتهای گروههایی مثل Metallica، کت جین وصلهدار
- اسکیتبازها: شلوارهای بگی، کولهپشتیهای نئون
- هیپهاپ: تیشرتهای XXL، شلوارهای کارگو، کفشهای ورزشی آدیداس
گرچه رپ فارسی بهطور گسترده در دههی ۷۰ رشد نکرد، اما نوارهای قاچاق و گرایش جوانان به فرهنگ هیپهاپ باعث شد لباسهایی مانند تیشرتهای اندازهی بزرگ (XXL)، شلوار کارگو و کفشهای ورزشی با ظاهری بزرگ (کتانیهای سبک آدیداس و Reebok یا Fila) در خیابانهای تهران رواج یابد. این سبک پوشش با مضامینی چون اعتراض اجتماعی، هویت جوانان و فاصله از سنتهای بصری همراه بود.

رشد صنعت داخلی در دهه هفتاد
با وجود ورود گستردهی پوشاک قاچاق، دههی ۱۳۷۰ شمسی شاهد آغاز تحول در صنعت پوشاک ایران بود. برندهایی مانند «پاتنجامه»، «آرینجین» و «پاکو» توانستند در مسیر دشواری قدم بگذارند و به تدریج به انتخاب مصرفکنندگان تبدیل شوند. این روند نوین تولید داخل، همزمان با تغییرات اجتماعی و تقاضای جوانان برای پوشاک متنوعتر شکل گرفت.
برندهای شاخص دههی هفتاد:
- پاتنجامه: فعالیت رسمی این برند از سال ۱۳۷۳ آغاز شد و به سرعت به یکی از اولین تولیدکنندگان جین ایرانی تبدیل شد؛ تمرکز اولیهی این برند بر تولید شلوار است.
- آرینجین _ ایران پاکو: از تولیدکنندگان بومی جین با برندسازی مستقل که در سالهای پس از ۱۳۷۰ شمسی فعالیتشان گسترش یافت.
- گاباردین بروجرد و ریون کشی: تولیدکنندگان پارچهی بومی که نیاز بازار به پارچههای سبکتر و کشی را پاسخ دادند (طبق گزارش اتحادیه نساجی ایران).
بر اساس گزارش سالانهی صنعت پوشاک ایران، در همین دوره بود که «کارخانههای داخلی تلاش کردند با ارائهی طراحیهای جدید و پارچههای کشی، نیاز جوانان را پاسخ دهند»

سینما و مد؛ از پوشش تکلیفی تا هویتنمایی
پوشاک در سینمای دههی ۷۰، مانند خیابان، از زبان رسمی به زبان فردی میل پیدا کرد. سینما، که در دههی پیشین بیشتر در چارچوب ایدئولوژیک و نگاه محافظهکارانه حرکت میکرد، در این دهه به بازتاب ظریفی از تحولات فرهنگی و نسلی بدل شد.
مصطفی اسدزاده در مقالهای در فصلنامهی اسلام و مطالعات اجتماعی مینویسد: «در ابتدای دهه، سیاستهای فرهنگی تلاش داشتند هویت زن را در چارچوب سنت تعریف کنند، اما از سال ۱۳۷۳ به بعد، جریان بازنمایی زن در سینما متکثر و رنگیتر شد.»
همچنین در پژوهش علی علیحسینی و زهره شمس آمده است: «مانتوهای کوتاه، رنگی و غیررسمی، به آرامی جای چادر و پوششهای محافظهکارانهی دههی ۶۰ را در سینما گرفتند.»
دهه هفتاد؛ دههای برای تولد زبان بدن شهری
دههی ۷۰، دههی عبور از پوشاک تکلیفی به پوشاک شخصی بود. خیابان، به صحنهای برای بازتعریف فردیت بدل شد؛ جایی که لباس، به زبان بدن، سلیقه و رویا تبدیل شد. تحولات اجتماعی، فرهنگی و رسانهای این دهه، مد را از انفعال بیرون کشید و به آن قدرتی فرهنگی بخشید. پوشاک در این دوره، به یک زبان بدن شهری بدل شد؛ زبانی که هم از درون تغذیه میشد (با سلیقه ی نسلها) و هم با بیرون در تعامل بود (با سیاست، رسانه، طبقهی اجتماعی و البته محدودیتها). این زبان، نه صرفاً تقلیدی از غرب بود و نه بازتولیدی از سنت، بلکه برآیند پیچیدهای از بایدها و خواستنها بود.
اواخر دههی هفتاد زمینهساز و آغازگر تحول بزرگی در اوایل دههی هشتاد بود که در نهایت به آغاز دوبارهی کمیتهی دههی ۶۰ با نام جدید «گشت ارشاد» شد. مسیری که در دهههای بعد وقایع مهم اجتماعی ایران را رقم زد.
